صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

540

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

در روايت ديگرى چنين آمده كه عمر - رض - مىگويد : چندى پيش دربارهء قضيهء غسانيان گفتگو مىكرديم كه آنان براى جنگ با ما در صدد فراهم آوردن ساز و برگ پيكاراند . همان يارم روزى كه نوبت او شده بود ، پس از عشا آمد و در منزل را به تندى كوبيد و گفت : عمر خوابيده است ؟ من ، هراسان شدم و از خانه به طرف در رفتم . گفت : امرى مهم روى داده است . گفتم : آن چيست ؟ غسانيان حمله آورده‌اند ؟ گفت : خير ، مهم‌تر و گسترده‌تر از آن ؛ پيامبر همسرانش را طلاق گفته است . « 1 » ( 1 ) ماجراى گفتگوى عمر بن خطاب با آن دوستش ، نشان مىدهد كه تا چه حد مسلمانان از هجوم روميان پريشان بوده‌اند . از سوى ديگر رفتار منافقان در اين موقعيّت حسّاس ، كه خبر رزم‌آرايى روم به مدينه مىرسيد ، بر فشار مسلمانان مىافزود . منافقان با وصف آن كه به عيان مشاهده مىكردند كه پيروزى و سرافرازى ميدان‌هاى نبرد از آن پيامبر خداست و از هيچ قدرتى هراس ندارد و هر گونه موانعى را از سر راه دين برداشته است ، باز ، در صدد بودند تا به آرزوهاى نهانى دلشان نايل آيند و آسيب و گرفتارى دامنگير مسلمانان شود و اسلام را بيالايد . حال كه به وقوع پيوستن اين آرزوى پليد خود را نزديك مىبينند ؛ در انديشهء آنند كه لانهء ترفند و توطئه و فساد بسازند و به نام مسجد - همان مسجد ضرار و نفاق - آن را براى دسيسه‌ها و تفرق ميان صفوف متحد مسلمانان و پايگاه ستيزه‌جويى عليه خدا و پيامبرش ، بنا نهند و در آن اهداف پست خود را پيش ببرند . پس از تأسيس مسجد ( ! ) از پيامبر درخواست نمودند تا در آن نماز بگزارد و از اين راه به مسلمانان نيرنگ بزنند تا حسّاس و متوجه نشوند كه در اين مكان چه توطئه‌هايى بر ضد آنان مىگذرد و چه انسان‌هايى مىآيند و مىروند ؛ تا براى منافقان و دوستان داخلى و خارجى آنان جايگاهى امن و بىسروصدا گردد ؛ ولى پيامبر نپذيرفت و آن را به بازگشت از تبوك موكول كرد و فراهم آوردن ساز و برگ جنگ را بهانه ساخت . در نتيجه منافقان نوميد و رسواى پيشگاه خدا و مردم گشتند و پس از بازگشت مسلمانان از جنگ تبوك ، پيامبر دستور داد تا آن مسجد ( مكان توطئه ) را ويران كردند و هيچ‌گاه نمازى در آن نخواند .

--> ( 1 ) - صحيح بخارى .